X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی
مصطفی قهرمانی(خبرنگار)
>
 
نوشته شده توسط : مصطفی قهرمانی

گفتگوی همشهری محله19 با مصطفی قهرمانی به مناسبت روز خبرنگار 


مصاحبه در همشهری


 خبرنگارم کرد


در جامعه افرادی وجود دارند که قلم به دست گرفته و مسائل مختلف جامعه را به رشته تحریر درمی آورند. این قشر از افراد در بطن جامعه هستند و مسائل گوناگونی که مردم با آنها درگیرند را در رسانه‌های جمعی منعکس می‌کنند تا مسئولان برای رفع آنها قدم بردارند. قلم به دستان را در اصطلاح «خبرنگار» می‌گویند...

 

 

افرادی که برای رفع مشکلات و مسائل موجود، از توانایی خود در نوشتن استفاده می‌کنند و آنچه را که به زبان نمی‌توان بیان کرد، با نگارش روی کاغذ عنوان می‌کنند. خبرنگاران، قشری زحمتکش هستند و کار سخت و مسئولیت سنگینی به دوش می‌کشند. رسالت بزرگ آنها بیان واقعیت‌های جامعه است. شنبه 17مردادماه روز خبرنگار است و درمنطقه ما چند خبرنگار فعال و باتجربه به غیر از افرادی که در همشهری محله کار می‌کنند و ساکن این منطقه هستند، وجود دارد. به بهانه روز خبرنگار سراغی از آنها گرفته‌ایم که می‌خوانید.


مصاحبه در همشهری، خبرنگارم کرد

مصطفی قهرمانی هم از همشهری محله پا گرفته است. دانشجوی رشته حقوق بوده و درحال حاضر در خبرگزاری بسیج، در حوزه ایثار و شهادت مشغول کار است. قهرمانی سال85 از طریق مصاحبه‌ای که با او به‌عنوان برگزیده داستان‌نویسی در همشهری محله چاپ شده بود، وارد رشته خبرنگاری شد و فعالیت خود را در همشهری محله شروع کرد. وی می‌گوید: «آن زمان مصاحبه با خانواده شهدا برعهده من بود و همین تجربه‌ها باعث شد که حالا در خبرگزاری بسیج به‌عنوان خبرنگار حوزه شهادت و ایثار فعالیت کنم. چندسال پیش تصمیم گرفتم درباره زندگینامه شهید حاج داود کریمی تحقیق کرده و مصاحبه‌ای با خانواده‌اش داشته باشم اما برادرش با ما مصاحبه نکرد. چندروز بعد خودشان زنگ زدند و گفتند حاج داود به خواب برادرش آمده و گفته چرا با آن خبرنگار مصاحبه نکردی؟ این یکی از بهترین خاطرات دوران خبرنگاری من در همشهری محله بود.»


با خودم مترجم می‌بردم!

ملیحه کمال‌الدین کارشناسی ارتباطات دارد و از سال 87 تا 89 مصاحبه با خانواده شهدا را در همشهری محله برعهده داشته است. او درحال حاضر در بخش رسانه حوزه هنری مشغول کار است و خاطرات خوبی از زمان فعالیت در همشهری محله دارد: «موفقیت و پیشرفت کار من در زمینه نویسندگی، به برکت نوشتن از شهدا بود. از اینکه زندگینامه شهدا را می‌نوشتم و با خانواده‌های‌شان مصاحبه می‌کردم، خیلی لذت می‌بردم. از شنیدن خاطرات مادران شهدا بغض می‌کردم و تحت‌تأثیر زندگی شهیدان قرار گرفته بودم. یادش به‌خیر! خیلی از مواقع مجبور بودم با دوستانم به خانه شهدا بروم تا حرف‌ها را برای من ترجمه کنند چون بیشتر خانواده‌ها آذری زبان بودند و متوجه حرف‌های آنها نمی‌شدم.»


دوربینم را گرفتند و گفتند جاسوسی!

امیر بامه هم از خبرنگاران فعال حوزه اجتماعی در همشهری محله19 بود. فعالیتش را سال85 شروع کرد و در رشته روزنامه‌نگاری دانشگاه علامه طباطبایی قبول شد. برای شروع کار نویسندگی به همشهری محله آمد و اینک دانشجوی کارشناسی ارشد رشته ژورنالیسم در دانشگاه صداوسیما است. او که 4سال در خبرگزاری ایسنا فعالیت داشته اینک در خبرگزاری سیناپرس مشغول کار است. او خاطره جالبی از زمان فعالیتش در همشهری محله دارد که برای ما تعریف می‌کند: «تعدادی از راننده‌های تاکسی جلو ساختمان تاکسی بیسیم بانوان در بزرگراه جوانه ایستاده و به سهیمه‌بندی بنزین اعتراض داشتند. من هم دوربین را برای گرفتن عکس از کیفم درآوردم. چند نفر از تاکسیران‌های آقا من را گرفتند و به داخل ساختمان بردند. دوربینم را گرفتند و به من گفتند می‌خواهی جاسوسی کنی؟! بالاخره این قضیه با پادرمیانی دبیر همشهری محله به خیر گذشت.» وی گزارش‌هایی از مشکلات مختلف منطقه از جمله معضل ترافیک و خرید و فروش خودرو در خیابان‌های شکوفه و دولتخواه را در خبرگزاری‌های مختلف منتشر کرده است.


هنرمندان محله، سوژه بعدی من

فرزانه سبزعلی، خبرنگار حوزه رادیو و تلویزیون خبرگزاری ایسنا و ساکن شهرک بستان است. او هم نخستین تجربه روزنامه‌نگاری‌اش را همزمان با تحصیل در رشته کارشناسی روزنامه‌نگاری در نشریه همشهری محله شروع کرده است. وی می‌گوید: «نخستین گزارش من در این نشریه درباره پسر خاله‌ام شهید احمد علمداریان بود.» او در ادامه به خاطره‌ای از نوشتن گزارش درباره زیرگذر شهرک بستان اشاره می‌کند و می‌گوید: «گزارشی از وضع نابسامان زیرگذر شهرک بستان نوشتم. وقتی قرار شد این گزارش بعد از بارها اصلاح کردن چاپ شود، متوجه شدم زیرگذر درحال تعمیر است و دیگر نمی‌توانیم عکسی تهیه کنیم که شرایط نامناسب آن را به خواننده نشان دهد. این‌طور شد که آن گزارش مستقیم به سطل آشغال رفت! ‌تاکنون با هیچ هنرمندی از منطقه خودمان گفت‌وگو نکرده‌ام. قول می‌دهم سراغ هنرمندان منطقه هم بروم.»


خبرنگاری پارتی بازی سرش نمی‌شود

اقدس قلی‌زاده فعالیت مطبوعاتی خود را از سال 1380 شروع کرده و فارغ‌التحصیل رشته روزنامه‌نگاری است. او در زمان تحصیل، درمطبوعات مختلف کار کرده و پس از اتمام تحصیلات، به‌صورت حرفه‌ای در سرویس اجتماعی روزنامه همشهری، هفته‌نامه فرهیختگان و... کار کرده است.

در سال84 وارد همشهری محله19 شد و از آنجا که با مشکلات و معضلات محله آشنا بود، خبرنگار حوزه اجتماعی و شهری شد. وی می‌گوید: «فعالیت در همشهری محله بسیار سخت بود چون برای نخستین بار‌تریبونی برای بیان مشکلات محله اختصاص داده شده بود.» قلی‌زاده از خاطرات تلخ و شیرین دوران فعالیتش در همشهری محله می‌گوید: «از همان شروع فعالیتم در همشهری محله، گزارش‌هایی از روستاهای منطقه تهیه کردم. دیدن شرایط زندگی حاشیه نشین‌ها مرا تحت‌تأثیر قرار می‌داد و تلاش می‌کردم گزارش‌هایم را خوب و مؤثر بنویسم.

هنوز هم به این منطقه تعصب خاصی دارم و درحد توان در جراید مختلف مشکلات و خواسته‌های اهالی را به گوش مسئولان می‌رسانم.»

او می‌افزاید: «روزنامه‌نگاری و خبرنگاری شرایط خاصی دارد. این حرفه همانند رشته مهندسی است و با حمایت اشخاص و به اصطلاح پارتی‌بازی نمی‌توان به جایی رسید. جوهره و علاقه به خبرنگاری باید در وجود افراد باشد و غیر از این نمی‌توان خبرنگار خوبی شد. در این کار، عشق حرف اول را می‌زند چون یکی از سخت‌ترین کارهای دنیاست.

خبرنگاری بسیار سخت، پرمسئولیت و درعین حال کم درآمد است. این شغل تضمینی برای آینده نیست و یک خبرنگار همواره سیار است و ثبات شغلی ندارد اما با وجود همه مشکلات به هدفم رسیده‌ام و تمامی گزارش‌ها را نه از روی اجبار بلکه کلمه به کلمه آن را با عشق و علاقه نوشته‌ام و از اینکه در این حرفه فعالیت می‌کنم، بسیار خوشحالم.»

نویسنده: مهناز عباسیان

لینک مصاحبه در همشهری محله، لطفا کلیک کنید



تاریخ انتشار : دوشنبه 19 مرداد 1394 | نظرات (0)
 
   
نوشتن را با نگارش انشایی در کلاس دوم راهنمایی آغاز کردم؛ معلم گفت درباره داستان "پهلوان نه قهرمانی" انشایی بنویسیم و من در وصف "پوریای ولی" یکی از بزرگترین پهلوان ایران انشایی نوشتم؛او قرار بود با یک کشتی گیر مسابقه بدهد اما به دلیل خوشحال کردن دل مادر رقیبش، جوانمردانه بازنده میدان کشتی می شود. معلم انشاء از همکلاسی هایم خواست تا تشویقم کنند و همان تشویق،جرقه ای برایم بود و شعر این داستان را در ذهنم ماندگار کرده است: گر بر سرنفس خود امیری مردی، برکورو کر ار نکته نگیری مردی، مردی نبود فتاده را پای زدن، گر دست فتاده ی بگیری مردی